جبهه فرهنگی فاطمیون

قلمها اگر در دنیا برای خدا و برای خلق خدا به کار بیفتد ، مسلسلها کنار می رود، و اگر برای خدا و برای خلق خدا نباشد مسلسل ساز می شود؛ مسئولیت بزرگ شما امروز قلمهایی است که در دست شماست.
امام خمینی «ره»

امروز جنگ، جنگ اراده هاست. جنگ عزم های راسخ، هرکه عزمش بیشتر بود او برنده است.
امام خامنه ای

پیوندها

۳۱ مطلب با موضوع «imam hussian» ثبت شده است

۰۸
دی

روز 5 شنبه جبهه فرهنگی فاطمیون مهمان مادر مهربان شهیدان احمد و محمد کشوری بود. این زن کم نظیر نه، بلکه بی نظیر بود... باید از نزدیک مزه مزه می کردین شنیدن حرفهایشان را، مهربانی شان را، دیدن و شنیدنش از زبان خودشان لطف دیگری داشت. در پس هر جمله ای دعا می کرد، برای ما، برای مردم، برای زنان بدحجاب، برای همه... بعضی چیزها را شاید بدانیم، یعنی علم داشته باشیم، اما دیدن کسی که این حرف ها، این روش را زندگی کرده، یقین می آورد. به ما گفتند به همه چیز از آدمها، بزرگ و کوچیک و اشیاء احترام بگذارید. با هر چیزی محترمانه و خوب برخورد کنید، حتی کفشتان، حتی لباستان، همه چیز، حق هرچیزی را به جا بیاورید...


  • جبهه فرهنگی فاطمیون
۰۷
دی

جبهه فرهنگی فاطمیون استان مازندران، پنج شنبه گذشته در حاشیه دیدار با مادر شهیدان کشوری، به تجلیل از محمدحسین منصف، عضو عدالتخواه شورای اسلای شهرستان بابل پرداخت.

همچنین در ویژه برنامه ای که با عنوان آسیب شناسی انقلاب اسلامی با موضوع لیبرالیسم و مدیریت دینی توسط این جبهه فرهنگی برگزار شد آزاده سرافراز عرصه های دفاع مقدس، مورد تجلیل و تقدیر حاضران قرار گرفت. متن بسیار زیبای تقدیرنامه اهدایی به این جانباز جنگ نرم را حتماً بخوانید:

بسم رب الشهداء

شیپور جنگ است که مرد را از نامرد مشخص می کند.

تقدیم به محمد حسین منصف؛ از نسل محرم، فرزند "کل یومٍ عاشورا"، علمدار احیای معروف و تقابل با منکر که پای آرمان امام عشق علیه السلام ایستاد و بیرق مردانگی را در جبهه های جنگ سخت و نرم به دوش کشید.

تقدیم به عمار امام خامنه ای، طلایه دار جهاد و بصیرت که زنده نگاه داشتن یاد شهدا را در رفتار خود، تحقق بخشید.

این لوح، به رسم سپاس، به پاس یک عمر مجاهدت آزاده سرافراز دفاع مقدس و رزمنده خط مقدم جبهه جنگ نرم، محمد حسین منصف تقدیم می گردد؛ برای آن که ثابت کرد: چه جنگ باشد و چه نباشد، راه من و تو از کربلا می گذرد.

"جبهه فرهنگی فاطمیون استان مازندران"

+ سید حمید مشتاقی نیا، اشک اتش 2


  • جبهه فرهنگی فاطمیون
۰۳
دی

1- شهید کشوری همواره برای وحدت هر چه بیشتر بین پاسداران و ارتشیان می‌کوشید؛ چنانکه مسؤولین،هماهنگی و حفظ وحدت نیروها در غرب کشور را مرهون او می‌دانستند. عشق شهید کشوری به امام (رحمه الله علیه)، چه قبل از انقلاب و چه بعداز انقلاب، وصف ‌‌ناکردنی است. بعد از انقلاب وقتی که برای امام(رحمه الله علیه) کسالت قلبی پیش آمده بود، او در سفر بود. در راه، وقتی که این خبر را شنید، از ناراحتی ماشین را در کنار جاده نگه داشت در حالی که می‌گریست. وقتی به تهران رسید، به بیمارستان رفت و آمادگی خود را برای اهدای قلب به رهبرش اعلام کرد.


2- بالاخره در روز 15/9/1359 نیایش‌های شبانه‌اش به درگاه احدیت مورد قبول واقع گردید و در حالی که از یک مأموریت بسیار مشکل، پیروزمندانه باز می‌گشت، در دره «میناب» ایلام مورد حمله نابرابر چند هواپیمای جنگی دشمن قرار گرفت و در حالی که بالگردش در اثر اصابت راکتها به شدت در آتش می‌سوخت، آن راتا موضع خودی رساند و آن گاه در خاک وطن سقوط کرد و شربت شیرین شهادت را مردانه نوشید.


3- چندی بعد ودر دوم آذر1361محمد کشوری برادر کوچکتراو که بسیجی بود درجبهه قصر شیرین به شهادت رسید.او همواره می گفت:

در پی امر امام ، دریایی خروشان از داوطلبان جهاد و شهادت به جبهه های حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریایم . همانند مردم کوفه نشوید و امام را و خط امام و کلام امام را تنها نگذارید ، فعالیتتان را در راه خدا بیشتر کنید و به یاد شهیدان باشید ، چرا که یاد شهیدان است که مردم را به سوی خدا منقلب می کند.


حکایت آفتاب (3)

دیدار با مادر شهیدان احمد و محمد کشوری

در منزل ایشان، روز پنج شنبه 4 دی ماه 93


+منبع: سایت شهید آوینی

  • جبهه فرهنگی فاطمیون
۰۳
دی

1- شهید امیر فلاحی درباره ی او می گوید : 

" او از همان آغاز جنگ داخلی چنان از خود کیاست و لیاقت و شجاعت نشان داد که وصف‌ناکردنی است. یک بار خودش به شدت زخمی شد و هلیکوپترش سوراخ سوراخ. ولی او به فضل الهی و هوشیاری تمام، هلیکوپتر را به مقصد رساند در زمان جنگ هم، دست از ارشاد برنمی‌داشت و ثمره تلاش‌های شبانه‌روزی او را می‌توان در پرورش عقیدتی شیرمردانی چون شهید سهیلیان و شهید شیرودی دانست."


2- شهید شیرودی که خود نامدارترین خلبان جهان است در باره ی او گفته است:

"احمد استاد من بود. زمانی که ارتش صدام به ایران یورش آورد، احمد در انتظار آخرین عمل جراحی برای بیرون آوردن ترکشی بودکه با گلوله ی ضد انقلاب وارد از سینه‌ اش شده بود اما روز بعد از شنیدن خبر تجاوز صدام، عازم سفر شد. به او گفته بودند که بماند و پس از اتمام جراحی برود، اما و جواب داد: "وقتی که اسلام در خطر باشد، من این سینه را نمی‌خواهم." "


3- اوبه جبهه رفت و چون گذشته، سلحشورانه جنگید؛ به طوری که بیابان‌های غرب کشور را به گورستانی از تانک‌ها و نیروهای دشمن و مزدوران خارجی اش تبدیل نمود. او بدون وقفه و با تمام قدرت و قوا می‌کوشید، پروازهای سخت و خطرناک را از همه زودتر و از همه بیشتر انجام می‌داد. حماسه‌هایی که در شکار تانک آفریده بود، فراموش‌نشدنی است. شب‌ها دیروقت می‌خوابید و صبح‌ها خیلی زود بیدار می‌شد و نیمه‌شب‌ها، نماز شب می‌خاند. او چنان مبارزه با کفر را با زندگی عجین کرده بود که دیگر هیچ چیز و هیچ کس برایش کوچکترین مانعی نبود. حتی مریم سه ساله و علی سه ماهه‌اش، هر بار که صحبت از فرزندانش و علاقه او به آنها می‌شد، می‌گفت: «آنها را به قدری دوست دارم که جای خدا را در دلم نگیرند».

حکایت آفتاب (3)

دیدار با مادر شهیدان احمد و محمد کشوری

در منزل ایشان، روز پنج شنبه 4 دی ماه 93


+منبع: سایت شهید آوینی

  • جبهه فرهنگی فاطمیون
۰۳
دی

1-  به علت هوش و استعدادی که داشت، دوره‌های تعلیماتی خلبانی هلیکوپترهای «کبرا» و «جت رنجر» را با موفقیت به پایان رساند. عبادات او نیز دیدنی بود. او شب‌ها با صدای زیبایش قرآن می‌خواند و پیوندش را با پروردگار مستحکم‌تر می‌کرد. با زندگی ساده‌اش می‌ساخت و با تجملات، سخت مبارزه می‌کرد. روحیه‌ای متواضع و رئوف داشت و در عین حال در مقابل بی‌عدالتی‌ها سرسختانه می‌ایستاد. کشوری با همه محدودیت‌هایی که در ارتش وجود داشت، بسیاری از کتاب‌های ممنوعه را در کمد لباسش جاسازی می‌کرد و در فراغت، آنها را مطالعه می‌نمود و حتی به دیگران نیز می‌داد تا مطالعه کنند. چندین بار به علت فعالیت‌هایی که علیه رژیم انجام داد، کارش به بازجویی رسید و مورد تهدیدهای مختلف قرار گرفت.


2- در اوایل اشتغال به کارش در کرمانشاه، شروع به تحقیق در مورد شهر نمود و برای نشر روحیه انفاق در همکارانش، سعی بسیار کرد. بالاخره توانست با همکاری چند نفر دیگر از افراد خیر هوانیروز، مخفیانه صندوق اعانه‌ای جهت کمک به مستضعفین تشکیل دهد. شب‌ها بسیار از مصیبت‌های فقرا سخن می‌گفت و اشک می‌ریخت و فکر چاره می‌کرد. با همه خطراتی که متوجه او بود، به منزل فقرا می‌رفت و ضمن کمک به آنان، ظلم‌های شاه ملعون را برایشان روشن می‌ساخت. کشوری چه پیش از انقلاب و چه همراه انقلاب و چه بعد از انقلاب، جان بر کف و دلیر، برای اعتلای اسلام ایستاد و مقاومت کرد. در اکثر تظاهرات شرکت کرد و بسیاری از شب‌ها را بدون آنکه لحظه‌ای به خواب برود، با چاپ اعلامیه‌های امام به صبح رساند .


3- با آنکه در تظاهرات چندین بار کتک خورده بود، ولی با شوق عجیبی از آن حادثه یاد می‌کرد و می‌گفت: «این باتومی که من خوردم، چون برای خدا بود، شیرین بود. من شادم از اینکه می‌توانم قدم بردارم و این توفیقی است از سوی پروردگار!» در زمان بختیار خائن، با چند تن از دوستانش طرح کودتا را برای سرنگونی این عامل آمریکا ریختند و آن را نزد آیت‌الله «پسندیده» برادر امام(رحمه الله علیه) بردند. قرار بر این شد که طرح به نظر امام خمینی(رحمه الله علیه) برسد و در صورت موافقت ایشان اجرا گردد اما با هوشیاری امام(رحمه الله علیه) و بی‌باکی امت، انقلاب اسلامی در 22 بهمن پیروز گردید و دیگر احتیاجی به این کار نشد. وقتی که غائله کردستان شروع شد، کشوری همچون کسی که عزیزی را از دست بدهد و یا برادری در بند داشته باشد، از بابت این ناامنی ناراحت بود.


حکایت آفتاب (3)

دیدار با مادر شهیدان احمد و محمد کشوری

در منزل ایشان، روز پنج شنبه 4 دی ماه 93


+منبع: سایت شهید آوینی

  • جبهه فرهنگی فاطمیون